نوشته شده توسط : ali
مدل لباس های مناسب برای لاغرتر نشان دادن بازوها را به شما معرفی می کنیم.

 
 در لباس های تابستانی بیشتر از لباس آستین بلند دست ها در معرض دید قرار می گیرد و برای کسانی که می خواهند بازوهایشان کمی لاغرتر دیده شود در انتخاب بلوز تابستانی مشکل دارند. در اینجا چند راه حل برای حل این مشکل پیشنهاد می کنیم.  
 
آستین سرخود اشتباه - آستین سه ربع مناسب
 
 
لباس های آستین سرخود دست ها را پهن تر نشان می دهد
 
 
 
با دانستن کلک هایی هنگام لباس پوشیدن می توانید خود را لاغر نشان دهید، پس از این اصول اولیه پیروی کنید. لباس های آستین سرخود دست ها را پهن تر نشان می دهد و خانم هایی با بازوهای درشت باید از پوشیدن آن اجتناب کنند. در عوض می توانید با پوشیدن لباس آستین سه ربع دست هایی لاغرتر داشته باشید.
 
 
 
لباس آستین گشاد نپوشید- یقه قایقی مناسب است
 
 
 
لباس یقه قایقی با پوشاندن قسمت شانه و سینه بازوها را بلندتر و باریک تر نشان می دهد
 
 
 
بلوزهایی که قسمت شانه ها و آستین بدون درز است قسمت بالایی بدن تان را پهن تر از آن چیزی که واقعا هست نشان می دهد. اما برعکس لباس یقه قایقی با پوشاندن قسمت شانه و سینه بازوها را بلندتر و باریک تر نشان می دهد.
 
 
 
یقه گرد نامناسب- یقه هفت مناسب
 
لباس یقه هفت نگاه دیگران را به مرکز بدن می کشاند و شانه ها را پهن تر نشان می دهد
 
 
 
لباس یقه هفت نگاه دیگران را به مرکز بدن می کشاند و شانه ها را پهن تر نشان می دهد.
 
 
 
کسانی که می خواهند لباس دکلته یقه باز بپوشند چه کار کنند؟
 
این افراد باید از پوشیدن لباس یقه بازی که یقه تنگ دارند اجتناب کنند، چون چاق تر بودن بالاتنه را بیشتر در معرض دید قرار می دهد. در عوض لباس یقه بازی که بالاتنه چین دار همراه با تزئینات دارد کمتر بر چاقی بدن تاکید می شود. در اینگونه مدل ها لباس یقه تنگ ساده در مقابل یقه چین دارد دست ها را پهن تر نشان می دهد.
 


پوشیدن لباس یقه بازی که یقه تنگ دارند بالاتنه را چاق تر نشان می دهد





مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 1712
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
جشنواره بین المللی کن در 11 می 2016 برگزار شد. کتایون شهابی تنها ایرانی شرکت کننده در این جشنواره بین المللی بود که به عنوان داور شرکت کرده بود.

کتایون شهابی متولد ۱۹۶۸ تهیه‌ کننده ایرانی و و مدیر عامل مؤسسه رسانه بین المللی شهرزاد است. وی در سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۱ عضو هیئت مدیره انجمن تهیه کنندگان سینمای مستند ایران بود.کتایون شهابی در اردیبهشت ۱۳۹۵ به عنوان یکی از اعضای هیئت داوران بخش مسابقه جشنواره فیلم کن ۲۰۱۶ معرفی شد.










مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 1783
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
ما در این مطلب لباس هایی که را که باید در کمدتان برای فصل بهار داشته باشید، به شما معرفی می کنیم تا بهار خود را با خیالی راحت و با ظاهری شیک و روی مد سپری کنید.
فصل گرما در راه است اما آیا کمد لباس هایتان را آماده کرده اید؟ شاید فکر کنید که باید تمام لباس های گرم و آستین بلند خود را کنار بگذارید و لباس های خنک را جایگزین اش کنید اما دست نگهدارید، هنوز برای این کار کمی زود است. ما در این مطلب لباس هایی که را که باید در کمدتان برای فصل بهار داشته باشید، به شما معرفی می کنیم تا بهار خود را با خیالی راحت و با ظاهری شیک و روی مد سپری کنید.
 




 
سویشرت
 
اگر می خواهید لباس های زمستانه تان را جمع کنید، حداقل یک سویشرت را در کمدتان نگهدارید زیرا شب های بهار همیشه سرد است و اگر هیچ چیز برای گرم کردن خودتان نداشته باشید، مطمئنا از سرما یخ خواهید زد.
 
Uniqlo
 
قیمت: 20 دلار
 



 
 
بلوز آستین بلند راه راه
 
طرح راه راه لباس اولین بار برای  ملوانان فرانسوی طراحی شده بود اما به تدریج جای خود را در میان عموم مردم باز کرد. اگر به دنبال تغییر ظاهرتان از فصلی به فصل دیگر هستید، این مدل لباس از آن جهت که راحت، زیبا و کلاسیک است، بهترین انتخاب برایتان خواهد بود.  
 
Saint James
 
قیمت: 95 دلار
 



 
 
بلوز یقه v
 
بلوزهای یقه v، از آن جهت که ساده اند، با هر تیپی جور در می آیند. بنابراین کافی است به دنبال رنگ مورد علاقه تان بگردید. این مدل بلوز را دم دست بگذارید تا در مواقعی که قدرت تصمیم گیری ندارید، آن را به تن کنید و از ظاهر زیبایتان لذت ببرید.
 
Theory
 
قیمت: 85 دلار
 

 

 
 
 
ژاکت زیپی
 
ژاکت های زیپی نه تنها شما را گرم می کنند، بلکه ظاهری شیک و زیبا به شما می بخشند. این مدل لباس همیشه مورد پسند طراحان مد و فشن و مانکن ها بوده است. به علاوه، شما می توانید به راحتی و هر زمانی که احساس گرما کردید، آن را از تن تان در آورید.
 
J.Crew
 
قیمت: 178 دلار
 


 
 
 
پیراهن جین
 
طرح جین هیچگاه از مد نمی افتد، به همین دلیل اگر می خواهید که در این فصل سال روی مد بمانید، حتما یک پیراهن جین در کمد لباس هایتان داشته باشید.
 
Club Monaco
 
قیمت: 120 دلار
 

 
 
 
ژاکت جین
 
از آنجا که باران های بهاری خبر نمی کنند، حتما ژاکتی دم دست داشته باشید تا در صورت نیاز آن را به تن کنید. این مدل ژاکت جین از آنجا که با هر مدل و رنگ لباسی ست می شود، برای فصل بهار بسیار مناسب است.
 
Levi's
 
قیمت: 70 دلار
 

 
 
 
کفش اسپورت سفید
 
شکی نیست که کفش های سفید همیشه، به خصوص در فصل های گرم سال، زیبا و روی مد هستند. به همین دلیل است که پیشنهاد می کنیم اگر آن را در کمدتان ندارید، حتما تهیه کنید.  
 
 Rancourt
 
قیمت: 260 دلار
 

 
 
 
کفش کالج
 
وقت آن است که بوت های خود را کنار بذارید و کفش های بهاره ای چون کالج را جایگزین آن کنید. این مدل کفش نه تنها روی مد است بلکه با تیپ های مختلف نیز جور در می آید.  
 
L.L. Bean
 
قیمت: 99 دلار
 

 
 
 
عینک آفتابی
 
با آغاز فصل بهار، باید از چشمهایتان بیشتر محافظت کنید. عینکی که متناسب با فرم صورت تان باشد، شما را جذاب تر از همیشه نشان خواهد داد.
 
J.Crew
 
قیمت: 118 دلار
 

 
 
 
شلوار جین روشن
 
از آنجا که بهار فصل رنگ های شاد و روشن است، برای شلوار جین هم بهتر است که رنگ های روشن را انتخاب کنید.
 
Nudie
 
قیمت: 210 دلار
 


 
 
 
بارانی
 
آیا به روزهای بارانی فکر کرده اید؟ برای این که از باران های بهاری در امان بمانید باید یک بارانی در کمد لباس هایتان داشته باشید.
 
Patagonia
 
قیمت: 129 دلار
 

 
 
 
کت کتان
 
اگر به دنبال لباسی که شما را گرم کند می گردید، این مدل کت کتان بهترین انتخاب است، از این جهت که شما را گرم کرده و هر زمان که بخواهید می توانید آن را از تن تان در آورید.
 
J Crew
 
قیمت: 168 دلار
  


 
چتر
 
بسیاری از افراد از چتر به دست گرفتن بیزارند اما اگر فردی سنتی هستید و با این کار مشکلی ندارید، همیشه یک چتر در دسترس داشته باشید. هوای بهار غیر قابل پیش بینی است.
 


 

مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 1804
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
تلگرام یک رسانه دوطرفه است. زمان و مکان را هم در می نوردد. لذا از این نظر خیلی پویاست. از همین جا اتفاقات ایرادش هم معلوم می شود که خیلی انرژی بر است.
با هیجان خاصی از روی مبل بلند شد، آیپدش را از روی میزعسلی رو به رو برداشت، پشت و رویش را نشان داد و گفت: «من با آیپد کار می کنم. جلدش را ببین. پاره و پوره شده اما من کیف می کنم این را می بینم. مال بچه ها همه نو است اما مال من مثل مفاتیح الجنان های قدیمی شده اس بس کار کرده». نگاهم از آیپد کهنه به قاب بالای سرش افتاد؛ لوگوی قاب شده روزنامه جامعه روی دیوار بود. رودرروی حمیدرضا جلایی پور نشسته بودم، یک منتقد تلگرام رودرروی یک مدافع تلگرام. به تصویر بالای سرش اشاره کرد و گفت: «همان قدر که آن زمان ها از انتشار روزنامه جامعه خوشحال بودم و انرژی می گرفتم حالا از کشف تلگرام خوشحالم». خوشحالی از شهور پدیده تلگرام را از بعد از آخرین انتخابات مجلس، یعنی اسفندماه سال گذشته، در صحبت های رودررو با حمیدرضا جلایی پور دیده بودم. بعد هم که کانال تلگرام خودش را راه انداخت برای انتشار نوشته هایش.
 
 



 
مدیرمسئول روزنامه جامعه، همان اولین روزنامه جامعه مدنی ایران، حالا مدتی است که پیشتاز تبلیغ تلگرام و اثرگذاری اش در عرصه عمومی شده. کانال داشتنش و قوی بودن نگاه جامعه شناسی در تحلیل ها و تشویق هایش بهانه ای شد تا برای صحبت درباره تلگرام به دیدنش بروم. به خانه اش رفتم، به جایی که آیپدش را، که ابزار کارش در تلگرام است، آن جا استفاده می کند. پرسیدم:
 
 «چه لزومی و چه حسی بود که فکر کردید شما باید یک کانال تلگرامی هم داشته باشید؟»
 
برای بودنش در تلگرام به قول خودش «دلایل بنیادی» آورد. گفت: «در جریان اصلی جامعه شناسی دو نحله حضور دارند. یکی جامعه شناسی دور کیمی که تحلیلی – تبیینی است یا دست کم جامعه شناسی اثبات گرا. یکی هم جامعه شناسی پسااثباتی است. خودم در کلاس ها جامعه شناسی دورکیمی را تشویق می کنم. این که ابتدا طرح بحث کنید و با نظریه تحلیل کنید و خیلی روشمند از آن دفاع کنید. ولی از سال ۱۳۷۵ به بعد کمی از این زاویه دید فاصله گرفتم و طرفدار دیدگاه آبرام شولسکی شدم. شولسکی می گوید حرف دورکیم این است که راجع به پدیده های اجتماعی عوامانه حرف نزنید و متخصصانه حرف بزنید اما حرف متخصصانه شما باید به درد مردم بخورد و روشنگری کند. شولسکی می گوید عینیت بحث های علوم اجتماعی، برخلاف عینیت فیزیکی، اثباتی است؛ یعنی وقتی یک سنخ می سازی، باید آن را در معرض داوری عمومی قرار دهی تا اگر واکنش نشان ندادند مشخص شود که در بحث تو کفایت تجربی وجود دارد.
 
لذا وقتی تحلیلی راجع به مردم می دهید، مردم نباید واکنش نشان دهند  باید همراهی کنند. به عبارت دیگر، برای گفتن حرف عالمانه به مردم محتاج هستیم. بعدها این نظر شولسکی را مایکل بوروی به عنوان جامعه شناسی مردم مدار تئوریزه کرد. راستش من هم وقتی از انگلستان به ایران برگشتم اصلا دلم نمی خواست از آن کارهای پاستوریزه دانشگاهی بکنم. روزنامه جامعه را هم با همین هدف بود که راه انداختیم. حرف ها را می زدیم تا ببینیم چه کسی فحش مان می دهد و چه کسی نمی دهد. ولی خب ادامه پیدا نکرد و روزنامه را از ما گرفتند.» صحبتش به این جا که رسید، از او پرسیدم:
 
   الان تلگرام برای شما جایگزین روزنامه شده؟ آن هم روزنامه جامعه؟
 
مدتی است متوجه شده ام با عجب چیزی طرف ایم. تلگرام جایی است که تو ساعت دوازده شب می توانی فکر و ایده ات را با دیگران در میان بگذاری. ما قبلا یا باید مقاله می نوشتیم و منتشر می کردیم، یا برای ایجاد یک توفان فکری، جلسه می گذاشتیم و یا فوقش بعضی از کلاس های فوق لیسانس و دکترا را به محلی برای توفان فکری تبدیل کنیم. همین! ولی حالا در تلگرام شما بیست و چهار ساعته، فارغ از جغرافیا، می توانی یک مسئله را به بحث بگذاری و توفان فکری درست کنی. یکی در ژاپن نشسته، یکی در اردبیل، یکی در اصفهان و ... تجربه بحث در تلگرام برای من خیلی جالب است. شما بحث را وسط می گذاری و بازخوردش را هم همان جا می گیری. تلگرام جایی است که هم می توان در آن جا یاد بگیری و هم یاد بدهی. ولی کارکرد یاد گرفتن در داخل تلگرام برای من خیلی مهم تراست. من ایده هایی را که در ذهن دارم اول در گروه ها می گذارم تا ببینم درباره اش چه بحث هایی می شود.
 
کانال تلگرام حمیدرضا جلایی پور روزی که من با او گفت گو می کردم ۳۴۰۰ عضو داشت. یک جورهایی از این تعداد دنبال کنده راضی هم بود وقتی که می گفت: «تعداد اعضای کانال من زیاد نیست ولی به قول علما کِیفی است نه کیفی. من از بازخوردها می فهمم که مطالب کانال من کِیفی دنبال می شود. از فلان استاد دانشگاه در کانادا بازخورد دارم تا فلان آدم ساده ای که از دوره اصلاحات که دانشجو بوده خاطره دارد.» بعد هم در اثبات کیفی بودن کانالش یک مثال روز آورد و گفت: «همین دیروز یک اتفاق جالب افتاد. یکی از تازه استادشده های  جامعه شناسی که انگار تواضع معرفتی را کنار گذاشته، یک چارچوب تحلیلی برای خودش درست کرده که می شود اسمش را گذاشت چارچوب تحلیلی چهارم. راستش در جامعه شناسی تاریخی ایران سه چارچوب تحلیلی داریم. من روی جامعه شناسی تاریخی ایران کار نمی کنم اما به هر حال علاقه دارم و دنبال می کنم که همایون کاتوزیان چه می گوید و احمد اشرف چه حرفی دارد و آبراهامیان دیدگاهش چیست.
 
دو سه گروه مختلف تلگرامی از جامعه شناسان هم وجود دارد که او در آن گروه ها گرد و خاک کرده و با چارچوب خودش که می گوید بلومبری است و از دکترتنهایی گرفته، بقیه را شسته و کنار گذاشته. خیلی به فشار آمد که او همین طور بدون تحلیل اشرف و کاتوزیان را با یک چرخش قلم کنار می گذاشت. زمینه بحث فراهم شد که من هم حرفم را بزنم. من می خواستم به او بگویم تو آبروی دکترتنهایی را هم برده ای و اصلا بحث هایش را نفهمیده ای. مارکس و وبر و ... هم در نظریه کلان شان گزینشی و تقلیل گرا هستند. معرفت ما در جامعه شناسی که قرار نیست همه چیز را بقاپد. حتی نظریه کلانش هم روی یک روند  تکیه می کند. لذا حرف گنده نزن.» همین جا بهانه خوبی بود تا انتقام از تلگرام را آغاز کنم. گفتم:
 
   از همین جا می شود وارد نقد فضای تلگرام شد که اصلی ترین نقد هم همین است که فرصت های برابر برای آدم های غیربرابر ایجاد می کند؟
 
آها! آره همین است که شما می گویی.
 
  روزنامه ها و مجلات دروازه بانی دارند اما در فضای تلگرام دیگر آن دروازه بانی وجود ندارد و خوب و بد اصلا مشخص نیست. فرصت ها به شیوه کاذبی برابر شده اند. اصلا چرا دکترجلایی پور باید برای جواب دادن به برخی متن های نه چندان با اهمیت وقت بگذارد؟ وقتی شما وارد این بازی می شوید، داستان تازه شروع می شود. این ایراد نیست؟
 
آره! من هم قبول دارم. اما اول اجازه دهید خوبی های تلگرام را بگویم و بعد وارد عیب هایش شوم. از خوبی هایش یکی این است که یک رسانه دوطرفه است. زمان و مکان را هم در می نوردد. لذا از این نظر خیلی پویاست. از همین جا اتفاقات ایرادش هم معلوم می شود که خیلی انرژی بر است. لذا باید از یک جایی به بعد برنامه ریزی کنید که در کدام گروه های تلگرامی می خواهید باشید  در کدام گروه ها نباید باشید. من یواش یواش دارم به یک برنامه ریزی می رسم. مدتی است که دیگر خیلی از گروه های تلگرامی را نمی روم. دوستان ناراحت هم می شوند اما چاره ای نیست. مثلا یکی از دوستان می گفت بیا عضو گروه تلگرامی بچه های وزارت خارجه بشو که گفت اصلا وقت ندارم. لذا این جا جایی است که رودربایستی نباید بکنیف چون اگر بروی توی گروه، کار وقتت ساخته است.
 
حمیدرضا جلایی پور خوبی ها و بدی های تلگرام را با هم می گفت. کنار هر امتیاز مثبت یک امتیاز منفی هم می گذاشت ام ادر لحن و بیانش امتیاز منفی را عقب می راند و امتیاز مثبت را برجسته می کرد. بعد هم مواجهه امروز ما با تلگرام را تحلیل جامعه شناسی کرد تا بگوید که برخی ایرادها و آسیب ها طبیعی است. گفت: «معتقدم که ما الان در استفاده از تلگرام در مرحله گذار هستیم. تلگرام هنوز جای خودش را در زندگی روزمره ما پیدا نکرده. الان نحوه برخورد ما با تلفن معلوم است که چیست و چه می خواهیم. من یادم هست زمانی که تلفن تازه به خانه ها آمده بود، یک جور تفریح بود. حتی اول ها که استفاده از موبایل داشت همه گیر می شد، خاله من زنگ می زد به من که حمید! یک زنگ به من بزن معلوم شود که موبایل دارم. این تجربه را همه مان به شکلی داریم. ولی الان کسی نمی گوید یک زنگ به من بزن تا معلود موبایل دارم. تلگرام هم همین طور است. هنوز ما ادب تلگرام را بلد نیستیم. ولی همین قدر فهمیده ایم که چیز خیلی پویایی است.»
 
   منظورتان از این پویایی تلگرام که روی آن تأکید می کنید، چیست؟
 
راستش یک ویژگی مثبت و پویای تلگرام برای ما که کار سیاسی می کنیم این است که محدودیت ارتباط را از بین می برد و می توانیم با هم بحث کنیم و ارتباط داشته باشیم. کارهای تشکیلاتی یعنی کارهای ارتباطی و حالا تلگرام این را انجام می دهد. من مسئول کمیسیون اجتماعی حزب اتحاد هستم. ما فقط دو هفته یک بار دور هم جمع می شویم و بقه اش را در طول دو هفته توی گروه تلگرامی مان بحث می کنیم. موضوعات را در گروه طرح می کنیم و نظر اعضا را می خواهیم. بعد از دو هفته که دور هم می نشینیم برای این است که فقط همدیگر را ببینیم، چون کارها و مصوبات و بحث ها را در تلگرام انجام داده ایم. ویژگی مثبت دیگر تلگرام این است که شما اگر بخواهید در بحث متمرکز شرکت کنید باید خیلی وقت بگذارید. ولی در تلگرام امتحان می کنید و اتود می زنید. مثلا ابتدا در یک گروه چهل نفره طرح بحث می کنید همین که مثلا پنج نفر هم مشارکت کنند کافی است برای رفت و آمد یک بحث. من بحث را وقتی که در این گروه های کوچک تر دم کشید برای اندیشه پویا می نویسم. قبلا انرژی زیادی برای دم کشیدن بحث می گذاشتم، باید جلسه می گذاشتم و با تعداد زیادی حرف می زدم که وقت زیادی هم می گرفت. اما با تلگرام شما می توانید در وقت و هزینه ها صرفه جویی کنید. چای و قند هم دیگر لازم ندارد. کسی که سر ذوق هست حرف می زند. چربی و استخوان اضافه هم ندارد، چون همه حرف می زنند چه مخالف و چه موافق. حیای رو در ررو بودن این جا وجود ندارد.
 
 


 
 
   احساس نمی کنید که یک بخشی از مخاطب های تلگرام آدم های بیکار و بدون برنامه هستند؟
 
آره! من هم متوجه شدم یک سری افراد هستند که اصلا کار ندارند. بعضی بازنشست هستند یا بیکار هستند. آن جاها دیگر باید خودت را مدیریت کنی. مثلا من اصلا وارد مواجهه با چنین آدم هایی نمی شوم. آن ها وقت دارند و می آیند با تو شاخ می شوند و تو هم اگر بخواهی شاخ بشوی وقت می خواهد. لذا معذرت خواهی می کنم و وارد بحث نمی شوم. کسانی هم هستند که عادت کرده اند دو کلمه سطحی بنویسند و رد شوند.
از بدی های تلگرام که می گفتم، جلایی پور تند و سریع به آن پاسخ می داد تا رد شود و فرصت دستش بیاید برای گفتن از خوبی های تلگرام مثل این که گفت: «تلگرام  وسیله ارتباط و اطلاع رسانی است. من قبلا مجلات مختلف را نگاه می کردم تا بفهمم چه کتاب های تازه ای منتشر شده. خیلی هم راحت نبود و باید کلی مجله می دیدم اما همیشه هم از کتاب های تازه مطلع بودم. اتفاقا با محمدرضا پسرم شرط بندی داشتم که اگر بتوانی یک کتاب تازه به من بگویی که من قبل از تو مطلع نشده باشم، معلوم است که خیلی کار می کنی. هیچ وقت هم نتوانست یک کتاب بگوید. ولی الان به واسطه تلگرام در همین حوزه جامعه شناسی می فهمم چه خبر است. از تحولات و تازه منتشر شده ها باخبر می شوم. از شیراز و مشهد و اصفهان خبردار می شوم. این را دست کم نگیرید.»
 
یک کانال خوب برای اطلاع از کتاب های تازه منتشر شده در تلگرام به حمیدرضا جلایی پور معرفی کردم. کانال را نمی شناخت و خواست که حتما لینکش را برایش بفرستم و گفت « به خاطر همین ویژگی هاست که ارزش دارد آدم برای تلگرام وقت بگذارد و گرنه که باور کنید گردن درد گرفته ام. تلگرام آرتروز را زودتر می آورد. مثلا مصطفی تاج زاده آیپدش را رو به روی صورتش جاسازی کرده که مجبور نباشد آن را دستش بگیرد و گردنش درد بگیرد.» مطمئن نبودم اما حدس می زدم که تلگرام پایش به کلاس های درس حمیدرضا جلایی پور هم باز شده باشد. از خودش که پرسیدم، گفت: «دو ترم است که کلاس داری من هم به واسطه تلگرام ارتقا پیدا کرده. از طریق تلگرام با همه دانشجویان می توانید ارتباط برقرار کنید. در فوق لیسانس و دکترا برای هر کلاسی یک گروه تلگرامی درست می کنیم. دانشجویان هم حضور پیدا می کنند و مشارکت دارند و کلی بحث می شود به خصوص در معرفی منابع و صحبت بیشتر روی مقالات. نتیجه اش خوب بوده تا حالا».
 
وقتش بود که بپرسم چقدر زمان در تلگرام می گذارند و چه گروه ها و کانال هایی را می بینند. پرسیدم و گفت که بیشترین زمان را کانال خودش از او می گیرد: «مثلا برای همین مقاله ای که دیشب روی کانالم گذاشتم تا الان بیست تا کامنت جدی آمده است. این جاست که می فهمم بحث طرح شده را باید جدی گرفت. آدم های مختلف که نظر می دهند آدم تشویق می شود. کامنت ها را هم آخر شب قبل از خواب می بینم. چون خواندن بازتاب ها آدم را زیاد خسته نمی کند. متنوع هم هست.»
 
به جز کانال خودتان در چه گروه هایی مشارکت دارید و بحث می کنید؟
 
اولین آن ها یک گروه هست به نام «روایت اتحاد» که بچه های حزب اتحاد در سراسر کشور در آن عضو هستند. این گروه عالی است. من قبلا وقتی که شهرستان می رفتم با بچه ها آشنا می شدم. الان از طریق این گروه همه را می شناسم و می دانم که در شهرها چه خبر است. به نظر من این دور هم بودن خیلی همبستگی را بالا می برد. باعث شده اختلاف ها کمتر شود. همه از هم خبر دارند و از موضوعات مطلع اند. من الان سه ماه هست – حالا شما به کسی نگو – که تقریبا روزنامه ها را نمی بینم. حساب کردم که اگر همین گروه «روایت اتحاد» را ببینم دیگر لازم نیست روزنامه بخوانم. همه خبرهای مهمی را که من به آن ها علاقه دارم در این گروه می گذارند. خواندن روزنامه برای من همیشه مهم بود. اما الان محاسبه کردم و دیدم که بخوانم و نخوانم هیچ فرقی ندارد.
 
یکی از خوبی های همین گروه اتحاد این است که خبرها سریع آن جا گذاشته می شود. تعداد اعضا هم زیاد هست و هیچ خبری جا نمی افتد. تحلیل هم که زیاد است و اصلا باید مدیریت کنی و یاد بگیری که چی را بخوانی و چی را نخوانی. گروه «انجمن جامعه شناسی» هم خوب است و من در آن فعال هستم. من عضو هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی هستم و در این گروه در برابر حرف های پست مدرن ها و مطالعات فرهنگی ها که مرگ جامعه شناسی را طرح می کنند از جامعه شناسی دفاع می کنم. اتفاقا این گروه در تلگرام وسیله خوبی برای دفاع از جامعه شناسی است.
 
   در این گروه هایی که نام می برید مشارکت جدی دارید یا فقط خواننده و دنبال کننده بحث ها هستید؟
 
نه! مشارکت می کنم. در یگ گروه نواندیشی دینی هم حضور دارم به نام «تالارالغدیر». آن جا بیشتر دوستان ملی – مذهبی هستند که رادیکال تر هم هستند. برای من بحث هایی که آن جا در می گیرد جالب است. گاهی هم دعوا می شود. آن چه در کانالم نوشتم درباره دفاع از ایران نتیجه بحثی بود که آن جا در گرفته بود. خودم خوشم آمد. بعد از نامه ای که سی نفر به ترامپ نوشته بودند و توصیه به تحریم ایران کرده بودند، من آن جا نوشتم که این تقاضا خائنانه است. دعوا شد و من را چسباندند به حکومت. من هم گفتم چرا این را می گویید، اصلا اگر در این حکومت جنگ راه بیفتد من دفاع می کنم. چند بار آمد و رفت، و نزدیک دو ماه طول کشید تا آن جمله دو سه خطی که در کانال نوشتم درآمد. کانال من آن زمان ۲۷۰۰-۲۸۰۰ عضو داشت. اما این جمله که نوشتم «اگر کشور ایران و جان و امنیت ایرانیان به خطر بیفتد، به عنوان تنها مردی که از یک خانواده شهید باقی مانده زیر فرماندهی آیت ا... خامنه ای به جبهه می روم»، پانصد هزار تا چرخید. سیصت کامنت از بسیجی ها گرفتم که برای خودم خیلی جالب بود. سه چهارم خوششان آمده بود و یک چهارم هم ناراحت بودند که چرا ماها این حرف ها را زده ایم.
 
  متوسط زمانی که روزانه برای تلگرام وقت می گذارید چقدر است؟
 
به طور متوسط روزی یک ساعت وقت می گذارم. اما اگر در چارچوب کارها و طرح هایم پیش بیاید هفت – هشت ساعت وقت می گذارم تا بنویسم. قبلا هم روزی نیم ساعت روزنامه می خواندم که حالا دیگر نمی خوانم.
 
   حضور و فعالیت در تلگرام جایگزین زمان کتابخوانی شما نشده است؟
 
یک ماه می شود که برنامه ریزی کردم از مطالعاتم عقب نیفتم. مجله خودتان را همین کنار میز ببین. من لابه لای صفحاتی که باید بخوانم کاغذ گذاشته ام که بعدا بخوانم ولی یک باره دو شماره مجله شما منتشر می شود و من هنوز عقبم. یا کتاب هایی هست که گذاشتم آن بالا که بخوانم و هنوز نخوانده ام. لذا نیاز دارم که زمان را مدیریت کنم. یکی از آفت های تلگرام همین قاتل وقت بودن است. جالب است که تا در تلگرام هستی اصلا گذشت زمان را نمی فهمی.
 
  این که شما دایم با آدم هایی در اطراف تان مواجه باشید که وقت و بی وقت سرشان توی گوشی موبایل باشد آزاردهنده نیست؟
 
چرا این را می گویی! همه توی ایران سرشان توی گوشی است. داخل تاکسی که می نشینی همه سرشان توی گوشی است. درباره خوب و یا بد بودن این مسئله باید مطالعه کرد. قبول دارم که تلگرام شاید به هرج و مرج بکشد اما جامعه را دارد قوی می کند. مهم هم نیست که مردم چه می خوانند. مهم دیده شدن آن هاست. فامیل های من در همین گروه های تلگرامی پیشنهاد می فرستند که مثلا این را به آقای روحانی بگو. حس می کنند دیده نشده اند و حالا یک نظری دارند و می خواهند طرح کنند، شاید به گوش کسی برسد.
 
   به هر حال تلگرام وقت مفید خیلی ها را برای کار جدی گرفته است؟
 
قبول دارم. بعضی از رفقای ما اصلا نمی آیند تلگرام و می گویند وقت مان هدر می رود.
 
  همین که شما می گویید روزنامه را دیگر باز نمی کنید، معنی اش این است که دارید کمک می کنید تا مرجعیت رسانه مکتوب از بین برود؟
 
من اگر الان روزنامه داشتم حتما مطالعه می کردم تا بفهمم روزنامه های معتبر دنیا در عصر زندگی آنلاین چه کارمی کنند و چطور خودشان را با فضای آنلاین هماهنگ کرده اند. در ایران این کار انجام نشده. من فکر می کنم شماها باید برای چیزی که تولید می کنید مصرف آنلاین هم تعریف کنید.
 
 



 
 آن جا سایت های روزنامه ها و رسانه ها رایگان نیستند اما ما این جا ابزار رایگانی به نام تلگرام داریم که پر است از اخبار راست و دروغ که در دسترس است و مرجعیت رسانه را بی معنی کرده است؟
 
به هر حال باید ببینیم آن ها چه کار کرده اند. الان حتی اگهی ها و نیازمندی های روزنامه همشهری که نقطه قوت آن روزنامه بود با وجود برخی سایت ها و اپلیکیشن هایی مثل «دیوار» تضعیف شده است. همشهری را پانصد هزار نفر می خریدند فقط برای آگهی هایش. اما الان زمانه زندگی آنلاین است. حالا خرید از دیجی کالا و سوار اسنپ شدن جا افتاده است. استفاده از فضای آنلاین یک حرکت اقتصادی کاملا غیررانتی است. این جا یک سری عرضه دارند و پول در می آورند. ریحان را دیده ای؟ یک اپلیکیشن است که رستوران و غذای موردنظر را به تو معرفی می کند. شما رسانه های حرفه ای هم باید خودتان را یک جوری با این سیستم جدید تعریف کنید. مشکل شماها این است که برنامه مهندسی دیجیتالش را ندارید.
 
    مقاله از فوکویاما در همین شماره اندیشه پویا داریم که نشان می دهد این رسانه های جدید چگونه می تواند ما را به سمت یک پرتگاه ببرند. این که دولت های اقتدارگرایی مثل روسیه، متخصص روبات شبکه ها در دنیا شده اند و جریان آزاد اطلاعات، دیگر یک توهم است. این که اگر زمانی رسانه های جدید به فروریختن دیوار برلین و سقوط بلوک شرق کمک کردند، امروز نبض این رسانه های جدید دست کسانی مثل پوتین است که با تکثیر اخبار دروغ به انتخاب دونالد ترامپ در آمریکا کمک می کنند.
 
هیچ چیز بعید نیست. هنوز دنیای دیجیتال جامعه شناسی نشده است. من نمی دانم جامعه ایران به کدام سمت دارد می رود. کسی هم روی این موضوعات کار نکرده.
 
  روزنامه منتشر کردن و نشریه در آوردن، یعنی گسترش فضای آزاد به صورت رسمی. اما شما این پیشروی در فضای واقعی را رها کرده اید و کوچ کرده اید به فضای مجازی. سیاست مجازی، راه حل است؟
 
ما الان یک روزنامه بزنیم اما اگر نتوانیم مثل تلگرام جلو بیاییم چه کسی می خرد؟ ما در حزب اتحاد برای داشتن روزنامه مشکل پول داریم. تلگرام هم که مفت و سیال است. همه کله شان در تلگرام است. هر پیامی را به فاصله پنج دقیقه همه می بینند.
 
این را می گوید و اضافه می کند که «فقط انگار شما هستید که باید اس ام اس بزنم که تلگرام تان را هم نگاه کنید» و می خندد. با همین جمله جلایی پور تفاوت نگاهمان هم به تلگرام مشخص می شد؛ تفاوت منی که برای عقب نماندن از قافله، عضو تلگرام هستم و او به عنوان جامعه شناس و استاد دانشگاهی که تلگرام را یک وسیله و ابزار مهم در زندگی اجتماعی مردم می بیند. به او گفتم که تلگرام نویسی حتی روی شیوه نوشتن مقالاتش برای مجلات هم تأثیر گذاشته. گفتم که مختصر و بند بند مطلب می نویسد در حالی که خیلی وقت ها آن چه می نویسد به توضیح و تفسیر بیشتر نیاز دارد.
 
قبول کرد اما نه به عنوان یکی از ایرادهای تلگرام. گفت: «آره، آره! سریع نویس شدم. خیلی هم بچه ها انتقاد می کنند و می گویند در سبک قدیمت کار کن ولی خب فعلا این طور است دیگر». به آیپدش که توس دستش بود اشاره کردم و پرسیدم که مطالب طولانی تر را هم با آیپد تایپ می کنید یا روی لپ تاپ تایپ می کنید و بعد می گذارید روی تلگرام؟ گفت که «انگشت به انگشت روی آیپد تایپ می کنم. قبلا علاقه ام نوشتن و ویرایش کردن روی کاغذ بود و دست نویسم را می دادم بچه ها برایم تایپ کنند. حالا خودم با همین آیپد می زنم. ولی مدام انگشتم درد می کند.» و انگشت سبابه دست راستش را بالا گرفت.
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 1771
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
کسی که عاشق می شود، باید به عشق خود اعتراف کند، غیر از این است؟ مسلما نه! اما این کار برای برخی ها دشوارترین کار ممکن است. اگر شریک زندگی شما هم یکی از این آدمهاست، ناراحت نشوید زیرا که این دسته از آدمها دوست داشتن شان را به گونه دیگری نشان می دهند.
کسی که عاشق می شود، باید به عشق خود اعتراف کند، غیر از این است؟ مسلما نه! اما این کار برای برخی ها دشوارترین کار ممکن است. اگر شریک زندگی شما هم یکی از این آدمهاست، ناراحت نشوید زیرا که این دسته از آدمها دوست داشتن شان را به گونه دیگری نشان می دهند. اگر می خواهید با نشانه هایی که حاکی از عشق طرف مقابل تان به شماست آشنا شوید، با ما همراه باشید.
 
1. او همه تلاشش را می کند تا روز بد شما را تبدیل به یکی از بهترین روزها کند.
 
2. او حتی کوچک ترین کارهایی را که شما انجام داده اید و حرف هایی را که زده اید هم به یاد دارد.
 
 مردی با این نشانه ها عاشق شماست
 



 
3. او دوست دارد که از تمام جزییات زندگی شما سر در بیاورد، حتی چیزهایی که اهمیت زیادی هم ندارند.
 
4. او مدام با شما در تماس است.
 
5. هنگام تصمیم گیری، شما و موقعیت تان را نیز در نظر می گیرد.
 
6. آهنگ مورد علاقه اش را با شما به اشتراک می گذارد.
 
7. شما بیش از هر فرد دیگری برای او اهمیت دارید.
 
8. او از شما سوال می پرسد تا بهتر شما را بشناسد.
 
9. دوست دارد که دستان شما را در دست هایش بگیرد.
 
10. با شما مانند یک پرنس رفتار می کند.
 
11. از این که مراقب شما باشد، لذت می برد.
 
 مردی با این نشانه ها عاشق شماست
 




 
12. زمانی که به کمک احتیاج دارید، او حاضر است.
 
13. مناسبت ها را به یاد دارد.
 
14. با به آغوش کشیدن شما آرام می شود.
 
15. مجبور نیستید کنار او نقش بازی کنید.
 
16. تلاش می کند تا شما را برای خانواده و دوستانش عزیز کند.
 
17. او شما را در آینده اش می بیند.
 
18. برای شما زمان می گذارد.
 
19. به نظرات شما احترام می گذارد.
 
 مردی با این نشانه ها عاشق شماست





 
20. وقتی جواب پیغام هایش را نمی دهید، ناراحت می شود.
 
21. نسبت به شما حس حسادت دارد.
 
22. نمی تواند دوری از شما را تاب بیاورد.
 
23. به شما می گوید که چرا برایش عزیزید یا این که چه رفتارهایی از شما او را شاد می کند.
 
24. می توانید از چشم هایش آنچه را که به زبان نمی آورد، بخوانید.
 
25. شما اولین نفر در صبح و آخرین نفر در شب هستید که با شما صحبت می کند.
 
26. در زمان هایی که احتیاج است، از شما معذرت خواهی می کند.
 
 مردی با این نشانه ها عاشق شماست





 
27. حامی شماست و هر کاری برای حمایت شما انجام می دهد.
 
28. در انتخاب هایش همیشه اولویت با شماست.
 
29. وقتی با شماست، خوشحال است.
 
30. دنیای او در شما خلاصه می شود و از این که عاشق شماست، بی نهایت خوشحال است.
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 1758
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
اکثر مطالعاتی که در ده، بیست سال اخیر در گروهی از رشته های جدید و به روز جهان نظیر رفتارشناسی جانوری، عصب شناسی روانی، علوم شناخت و اپی ژنتیک انجام شده، خلاف تصورات چندصد ساله ما نشان داده اند که پهنه های پیچیده اخلاق، سلایق، عواطف، زبان، خاطره، مبادله و هویت خاص انسان نیستند...





اکثر مطالعاتی که در ده، بیست سال اخیر در گروهی از رشته های جدید و به روز جهان نظیر رفتارشناسی جانوری، عصب شناسی روانی، علوم شناخت و اپی ژنتیک انجام شده، خلاف تصورات چندصد ساله ما نشان داده اند که پهنه های پیچیده اخلاق، سلایق، عواطف، زبان، خاطره، مبادله و هویت خاص انسان نیستند و در یک گسست با طبیعت و در تداوم و پیوند با آن قرار دارند.
 
فرانس دو وال، رفتارشناس جانوری برجسته کانادایی، در آخرین کتاب خود با انجام آزمایش های عملی در زمینه اخلاق و ریشه های بیولوژیک آن، بر این نکته تاکید کرده است. اگر فرض را بر آن بگیریم که بسیاری از چیزهایی که ما صرفا «انسانی» می دانسته ایم، طبیعی هستند، باید این را نیز بپذیریم که آنچه طبیعی است، نه از قوانینی حداکثر چند هزار ساله (از شروع تمدن ها)، بلکه از قوانین چند میلیارد ساله (از شروع پدیده حیات، در چهار میلیارد سال پیش) تبعیت می کند.
 
 


 
نتیجه بعدی آن است که با ابزارهای نسبتا محدود و ضعیفی که زبان و تخیل ما در اختیارمان می گذارند، نمی توانیم به جنگ قابلیت هایی برویم که طبیعت به دلایل بی شمار در بطن موجودات زنده قرار داده است. حق به «تفاوت» از قابلیت هایی است که می توانیم آن ها را ضرورتی نیز برای حفظ حیات به حساب بیاوریم.
 
موجودات زنده با یکدیگر تفاوت دارند. این تفاوت می تواند بسیار اندک باشد اما اصل است، یعنی اصل بر آن است که به رغم بیشترین شباهت ها بین موجودات، آن ها بتوانند از طریق گروهی مشخصه از یکدیگر جدا شوند و بدین ترتیب «هویت» یابند. هویت در نهایت چیزی نیست جز ابزاری برای تفاوت یابی، برای جداشدن از «دیگری» یا «دیگران» و پیوند خرودن به «خودی» یا «خودی ها»ی متفاوت.
 
به این چند رقم دقت کنیم: هر ثانیه چهار نفر، هر روز 380 هزار و هر سال 139 میلیون نوزاد در جهان متولد می شوند (آمار 2014) و شمار کل انسان هایی که در طول حیات کره زمین روی آن زندگی کرده اند، چیزی حدود 80 میلیارد نفر برآورد شده است.
 
در این جا یک نکته بسیار حائز اهمیت وجود دارد: نه در آن میلیاردها انسان که به جهان آمده و از آن رفته اند و نه این میلیون ها نفری که هر سال و صدها هزار نفری که هر روز به جهان وارد می شوند، هرگز یک اثر انگشت با اثر دیگر یکی نیست، هرگز یک نفر صددرصد شبیه دیگری نیست! راز این امر را چطور می توان درک کرد؟ شاید بسیار مشکل باشد، اما مهم ترین فرضیه این است که ساز و کار اصلی حیات براساس «تفاوت» است: انسان ها از یکدیگر متفاوت می شوند تا هویت داشته باشند و از این طریق بتوانند با یکدیگر پیوند بخورند، یا از یکدیگر جدا شوند؛ یعنی با یکدیگر مبادله کنند و حیات انسانی امکان دهند.
 
 



 
اگر این نکته را درک کنیم، خواهیم فهمید که چرا آدم ها به قول پیر بوردیو، جامعه شناس فرانسوی، در کتاب «تمایز» به هر قیمتی و به هر وسیله ای به دنبال آن هستند تا از یکدیگر «متمایز» شوند و «شخصیت» خود را بیابند؛ و باز می فهمیم که چرا پیوند خوردن یک فرد با یک گروه تنها زمانی واقعا ممکن است که سلایق، انتخاب ها، شیوه ها و سبک های زندگی خود را به آن گروه نزدیک کند؛ جوان بودن برای خود قواعدی دارد، مثل پیر بودن، مثل دکتر بودن، استاد یا دانشجو بودن، مثل طرفدار این تیم با آن تیم ورزشی بودن.
 
نتیجه آن که چه در تفاوت و چه در شباهت، چه در واگرایی و چه در همگرایی، نیاز به ابزارها، نشانه ها، رمزگذاری ها و رمزگشایی هایی داریم که ما را از یک دیگری جدا کند و به دیگری متفاوتی پیوند دهد.
 
رمز و راز «برند» نیز در همین است:  کسانی که آی پد آخرین مدل را به دست می گیرند، خود را در یک خانواده (شاید صاحب امتیاز و برجسته) و بسیار متفاوت از دیگرانی که مثلا گوشی سامسونگ دارند، احساس می کنند. کسانی که این مارک یا آن مارک پیراهن، کفش، ادکلن، شلوار، کیف و غیره را می پوشند، با این انتخاب، یک رفتار دوگانه دارند: هم خود را از گروهی که آن ها را نمی خرند، جدا می کنند و هم خود را به گروهی که آن ها را می خرند، پیوند می زنند.
 
حتی کسانی که «برند» نمی خرند و به ساده پوشی و استفاده نکردن از وسایل برند معتقدند، درواقع دست به انتخاب برندی می زنند که نامش را می توان «برند نبودن» گذاشت. بنابراین تمایل به برند لزوما پدیده ای آسیب شناسانه نیست، همان طور که علاقه داشتن  یا علاقه نداشتن به یک غذا، خریدن یک روزنامه یا کتاب هایی خاص، علاقه داشتن به یک کارگردان و فیلم هایی خاص را نمی توان آسیب شناسانه دانست. در یک کلام چنین رویکردهایی در زمره رفتارهای طبیعی قرار می گیرند.
 
حال پرسش بعدی را مطرح می کنیم: آیا یک رفتار یا رویکرد طبیعی را می توان به صرف طبیعی بودنش، غیرقابل انحراف و حرکت به سوی آسیب زا شدن دانست؟ پاسخ بدیهی و روشن است: خیر. بیماری های بسیاری، از حادترین آن ها مثل سرطان ها (رشد کنترل نشده سلولی) تا چاقی ها (خوردن بیش از حد و جذب بیش از حد غذا یا عدم توانایی به متابولیسم غذا در بدن) گویای آن هستند که طبیعی بودن با آسیب زا بودن در تضاد نیستند. همه چیز بستگی به آن دارد که ما پدیده مورد نظر خود را در یک چارچوب بیولوژیک یا فرهنگی قرار دهیم و آن را به آزمون منطقی و عقلانی بگذاریم.
 
مثال: اگر کسی برای آن که یک پیراهن برند بخرد، خود را از خوردن و استراحت که نیازهای ضروری هستند، بیندازد؛ یعنی یا پولی برای خوردن ندهد یا زمانی برای استراحت نگذارد و بدین ترتیب خود را دچار بیماری کند، آیا باز هم می توانیم از یک ساز و کار طبیعی برای هویت یابی سخن بگوییم؟
 




 
مثال دیگر: اگر کسی نه برای لذت و خوشی خود، بلکه به قصد آزار رساندن به  دیگری، دست به خرید این یا آن برند، این یا آن خودرو، تحصیل، نشان دادن سواد و دانش خود و... بزند، آیا این امر را باید طبیعی و اقدامی در جهت هویت یابی و سالم دانست، در صورتی که قصد او خودنمایی و ایجاد حسادت در دیگران و بالابردن حس محرومیت در آن ها باشد؟ پاسخ هر دو سوال به روشنی منفی است. ما در این جا با پدیده هایی آسیب شناسانه و آسیب زا رو به رو هستیم.
 
در بررسی پدیده لباس و برند در کشور خود نیز می توانیم همین معیارها را به کار ببندیم.
 
مطالعاتی جامعه شناختی اغلب به ما نشان داده اند که «برند» بیش و پیش از هر چیز در رده دوم، یعنی در رده آسیب شناختی قرار می گیرد و نه در رده تمایل به هویت یابی. نگاهی به سبک های زندگی افراد اطراف خود بیندازیم، مثلا جوانان که اکثریت جامعه ما را تشکیل می دهند یا گروه های این زیرمجموعه را- مثلا جوانان سنتی، مذهبی، مدرن، غربی، روشنفکر، دانشجو- یک ارزیابی اولیه نشان می دهد رفتارها در این گروه ها در عین حال که طبیعتا به نوعی هویت یابی در سلایق هنری، ادبی، اجتماعی و... خواست یا عدم خواست برند و غیره مربوط می شود، در حد گسترده ای براساس نگاه دیگران است؛ برای نشان دادن «خود» به «دیگران» و به رسمیت شناخته شدن در چشم آن ها؛ درواقع برای این است که خود را به برند تبدیل کنند و به مثابه یک برند به فروش برسانند.
 
البته در این جا «فروش» در قالب به دست آوردن گروهی از روابط و برعکس کنار زدن گروهی دیگر از روابط است. اما باز هم بیشتر از آن که به نیازهایی درونی و به قابلیت هایی در جهت مثبت دامن بزند، شخص را به سوی خالی شدن از شخصیت می برد.
 
به عبارت دیگر در این جا ما بیشتر با روند نمایشی شدن «بدن» و هویت زدایی از آن سر و کار داریم و نه با روند هویت یابی اش. از این لحاظ است که رویکرد به برند را می توانیم در کشور خود در بخش عمده ای از آن آسیب شناسانه بدانیم.
 




 
برند آسیب زاست، زیرا بسیاری از افراد برای دیگران و قضاوت آن ها زندگی می کنند و نه برای لذت خود؛ یا لذت خود را به صورتی بیمارگونه در نمایش دادن خود به دیگران می جویند. البته در این جا یک داده دیگر نیز وارد می شود. همان داده ای که ی دوبور در کتاب «جامعه نمایش» مطرح می کنید؛ یعنی پیوند خوردن این پدیده با جامعه ای که سرمایه داری در آن رو به رشد و در حال اشغال همه عرصه هاست.
 
برند یک روند سرمایه دارانه است. یعنی روندی که همه چیز را به کالا تبدیل می کند. در این روند همه چیز قابل معامله و مبادله می شود، از جمله بدن. همه چیز قیمت پیدا می کند. همه چیز قابل خرید و فروش می شود، بی هیچ محدودیتی.
 
فرایند پیوندخوردن برندها با بدنه ها نیز فرایندی است اپیدمیک که می تواند بدن را درون نظام کالایی شدن مطلق بکشد. موضوع آن نیست که یک برند، چه قابلیت ها و امکاناتی را به ما عرضه می کند، موضوع اعتقاد به یک برند نیست، حتی موضوع در نهایت ایجاد هویت و تمایز یافتن از دیگری به وسیله یک برند نیست، بلکه موضوع تبدیل شدن بدن ما به صحنه نمایشی است که سیستم سرمایه داری ایجاد می کند تا بتوانیم آن را بفروشیم و بدن دیگران را بخریم.
در این رابطه به قول لوفبور، آدم خوارانه سرمایه داری، فرهنگ و هنر و خلاقیت نیز فدا می شوند. لذتی در کار نیست.
 
خلاقیتی در کار نیست. در واقع همه چیز حتی پیش از خلق شدن به فروش می رسد و شکل کالا به خود می گیرد و این سرانجام تلخی است که برندها برای ما به وجود می آورند و ما را با روند زیباسازی این مفهوم شریک خود می کنند: همه چیز به برند تبدیل می شود؛ از نام یک ناشر تا یک کتابفروشی، یک لباس، نام یک نقاش، اثر یک موسیقیدان، یک فیلم... دیگر هیچ چیز در کار نیست جز فرورفتن آرام ما در باتلاقی از مارک های معروف و انبوهی از توهمات مسموم که از ما بردگان جدیدی با ظاهر فریبنده اربابان می سازند. ما دیگر هیچ چیز از زندگی نمی خواهیم جز آن که خود به یک برند تبدیل شویم.
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 1752
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
ایرانی که باشی با آمدن بوی بهار به فکر ترتیب دادن تدارکات لازم برای نوروز و سفره هفت سین می افتی. لازم هم نیست فقط در ایران باشید تا این حس و حال به سراغ تان بیاید. در قلب آمریکا هم یک ایرانی برایش مهم است که سال جدید طور دیگری شروع شود.
 دستفروش ها کل خیابان را گرفته اند. آدم ها هم لا به لای شلوغی ها سرک می کشند که ببینند می توانند از این شهرآشوبی که درست شده خریدی داشته باشند؟ نزدیکی های عید است و کاسبی دیگر فقط مخصوص مغازه ها نیست. از ماهی قرمز گرفته تا سمنوی عید و سیر را حراج کرده اند و به ارزان ترین قیمت می فروشند. اتفاقا مشتری های زیادی هم دارند. آنهایی که ترجیح می دهند سفره هفت سین شان را سَرسَری بخرند و روی میز بچینند، طرفدار این سفره ها هستند. همین هفت سین صادر شده از چین که حتی سنت و رسم کهن ما را هم به نفع خودشان مصادره کردند. آن طرف قضیه هم وجود دارد. یک جست و جوی ساده در شبکه های اجتماعی و یا اینترنت شما را به انبوهی از سفره آرایی هایی می رساند که از سفره هفت سین به این راحتی ها نمی گذرند. ظرف نقره با ربزه کاری های طلا سفارش می دهند و معتقدند هفت سین باید باشکوه چیده شود. خلاصه که دنیای دوگانه ای است این نزدیکی های عید. هر کس ساز خودش را می زند و عید را با همه تناقض ها و دوگانه هایش به ما نزدیک می کند.


ایرانی های مقیم خارج نوروز را بیشتر دوست دارند

ایرانی که باشی با آمدن بوی بهار به فکر ترتیب دادن تدارکات لازم برای نوروز و سفره هفت سین می افتی. لازم هم نیست فقط در ایران باشید تا این حس و حال به سراغ تان بیاید. در قلب آمریکا هم یک ایرانی برایش مهم است که سال جدید طور دیگری شروع شود. اگرچه جشن هالووین و کریسمس جای خودشان را بین ایرانی ها باز کرده اما نوروز هم همچنان محبوب کسانی است که تغییر و تحول و نو شدن را به هر چیزی ترجیح می دهند. نوشدنی که از آخرین روزهای زمستان شروع می شود. از مغازه ها و فروشگاه های لباس فروشی تا مغازه های لوازم خانگی. لوازم خانه هم که از بزرگ تا کوچک قابل تعویض و تزیین است. خانم های خانه در کنار خریدهای شب عید همیشه به فکر تهیه وسایل سفره هفت سین شان هم هستند.


می توان به جرات گفت سفره هفت سین در اولین روز از بهار در خانه هر ایرانی ای پهن می شود و همه اعضای خانواده هر کجا که باشند سعی می کنند در لحظه سال تحویل خودشان را سر این سفره برسانند. البته این موضوع انگار برای ایرانی های مقیم دیگر کشورها اهمیت بیشتری دارد. چرا که در ایران عده ای هستند که بی تفاوت به این موضوع سال جدید را آغاز کنند. بی تفاوت بودنی که گاهی دلیل آن می تواند تنبلی و بی حوصلگی باشد که در این روزها در حال افزایش است و گاهی هم ممکن است بی توجهی به سنت ها و ارزش های ایرانی و جایگزین کردن آیین های غربی، به خصوص در بین نسل جوان باشد.

سفره هفت سین های چینی، ارزان و جمع و جور

اینکه اجزای سفره هفت سین و نماد آن اجزاء چیست و از کجا آغاز شده و چگونه به ما رسیده است شاید زیاد مهم نباشد. هرچقدر هم که فلسفه وجودی اینکه چرا هفت سین می چینیم و هفت شین نمی چینیم را ندانیم، باز آنقدر این رسم و رسوم جذاب هست که از آن انرژی بگیریم و دنبال چون و چرایش نباشیم البته این جذابیت برای بعضی ها هم بی اهمیت شده. مثلا اینکه خیلی ها ترجیح می دهند به جای کاشت سبزه دست ساز خودشان که می توانند شاهد جوانه زدن و رشد و سبزشدن آن باشند، از سبزه های آماده در گل و گیاه فروشی ها و یا شاید بساط هایی که دم عید حسابی بازارش داغ است خرید کنند؛ یا به جای چیدن سیب و سنجد و سیر با آن رنگ و بوی طبیعی بر سفره از نوع پلاستیکی شان که اغلب از محصولات بی کیفیت چینی هستند استفاده کنند.


واردات سفره هفت سین، آن هم سفره های کوچک و آماده که هزینه چندانی ندارد این روزها باعث نگرانی خیلی ها شده است. همان هایی که معتقدند ظروف سفره هفت سین جزو صنایع دستی به حساب می آیند و بی اهمیتی به آن می تواند این هنر را کم کم از یاد ببرند. البته این سکه یک روی دیگر هم دارد. بعضی ها هم هستند که با هزینه گزاف و سفارش ظرف ها آنچنانی، این سنت را دستمایه چشم و هم چشمی و فخرفروشی می کنند و حاضرند پول های کلانی هم خرج این امور کنند تا سفره هفت سین شان با رنگ سال و سبک و سیاق چیدمان خانه شان که می تواند کلاسیک، سنتی یا مدرن باشد مطابقت داشته باشد.

بالاخره عید است و دید و بازدید و مهمانی بازی. اگرچه که ممکن است رفت و آمدها قطع شده باشد و خیلی ها به دلایل متعددی با هم رفت و آمد نکنند، اما چیزی که در این چند سال جذابیت را بیشتر کرده فضای مجازی است و عکس هایی که از سفره هفت سین به اشتراک گذاشته می شود. اصلا مگر می شود با سفره هفت سین سلفی نینداخت و در اینستاگرام و گروه های بی شمار تلگرامی نفرستاد. همین یک دلیل خوب است برای عده ای که دوست دارند سفره های هفت سین خاص داشته باشند و برای آن سنگ تمام بگذارند.

شهرستانی ها برای هفت سین بیشتر خرج می کنند

اما آیا این کم حوصلگی ها و کم اهمیتی ها برای برپایی سفره های هفت سین و در مقابل آن، شور و هیجان و هزینه هایی که برخی دیگر برای این سفره دارند به میزان درآمد و سطح مالی افراد بستگی دارد؟ منصوره کمالی نژاد با سابقه بیست و هشت سال فعالیت های هنری و تجربه هشت ساله ای که با فروش لوازم هفت سین در ماه آخر سال داشته است می گوید: شب عید که می شود همه اقشار جامعه در تکاپوی خریدن لوازم سفره هفت سین هستند.

این سنت رابطه مستقیمی با دارا و ندار بودن ندارد. بعضی ها واقعا دلشان می خواهد برای این سفره سنگ تمام بگذارند. مردم همچنان هرسال توقع شان بالاتر می رود و شاید هر سال در تدارک هفت سین جدیدی باشند که البته این نوسازی هر ساله را فقط در اقشار با درآمد بالا می توان دید که باز هم اگر برای هفت سین قبلی هزینه کرده باشند، آن را یا به کسی هدیه می دهند یا مثلا به عنوان آجیل خوری از آن استفاده می کنند. اخیرا هم شاهد فروش بی شمار کارهای تزیینی و هنری و فروش آن از طریق اینستاگرام هستیم. البته قیمت یک سفره هفت سین با ظرف هایش  بالا می رود. قیمت سفالی ها از 80 تا 200 هزار تومان است. البته این قیمت کارهاییست که عکس و اصلش فری با هم ندارند و روی آن کار شده است. مطمئنا می توان کارهایی از این دست را با قیمت پایین تر، ولی نه با ظرافت و کیفت مطلوب پیدا کرد و حتی گاهی هم می شود همین کارها را با قیمت های دو و سه برابر در ویترین مغازه ها و هم زمان با شلوغی شب عید دید.


به هر حال به جز آن عده که خود را درگیر این سنت ها نمی کنند و سال به سال از این سنت ها فاصله می گیرند مابقی همه در تکاپو هستند. از سال 90 هم این تکاپو بیشتر شد. درواقع مردم خیلی به زیباتر کردن و تک بودن سفره های هفت سین شان اهمیت می دهند و گاهی شده است که سفارش کار 700، 800 هزار تومانی می دهند. بالا و پایین شهر هم ندارد. مثلا امسال گران ترین سفارش کارها را از پایین ترین مناطق شهر تهران داشتم. مشتری های شهرستان هم زیادند. به خصوص از شهرستان های جنوبی مثل اهواز، بندرعباس، کردستان، بروجرد، کیش و قشم. این شهرها در خرج کردن برای سنت ها و اشیاء خاص و هنری دست و دلبازترند. شاید هم به نسبت سایر شهرها بیشتر درگیر سنت ها هستند. تهران ها هم دقیقه نودی هستند و معمولا پانزده روز آخر سال را به این خریدها اختصاص می دهند.

اولین عید عروس و دامادها هم معمولا از اهمت خاصی برخوردار است. خیلی از خانواده های داماد در اولین نوروز برای عروس شان سفره هفت سین می برند و خیلی از عروس ها هم بعد از رفتن به خانه بخت برای اینکه نشان دهند عروس باسلیقه ای هستند بهترین سفره هفت سین را در اولین سال زندگی مشترک شان پهن می کنند. برای همین همه طیف آدمی برای سفارش سفره هفت سین پیدا می شود.

خریدن یا نخریدن ماهی قرمز

اما دوگانه های نزدیک عید تنها به سفره های هفت سین و گرانی و ارزانی آنها ختم نمی شود. یک ماجرای همیشگی هم وجود دارد که مربوط به ماهی قرمز سفره هفت سین می شود. چالش همیشگی درباره اینکه باید ماهی قرمز بخریم یا نه. البته آنهایی که خرید ماهی گلی را تحریم کرده انداز گروه های مختلفی هستند. بعضی از آنها مرگ زودهنگام ماهی را بهانه می کنند و معتقدند این کار جفای بزرگی به این حیوان است.ماهی هایی که عمر یک هفته ای دارند اما اگر در شرایط درست زندگی کنند می تواند عمر طولانی تری داشته باشند. به همین دلیل هم هر سال یک ماه مانده به عید برای نخریدن ماهی قرمز تبلیغ می کنند.

عده ای دیگر هم معتقدند که اصولا گذاشتن ماهی قرمز سر سفره هفت سین نه ایرانی است و نه اخلاقی. طبق گفته این افراد، در گذشته هیچ سندی مبنی براینکه ایرانی ها ماهی قرمز سر سفره هفت سین می گذاشتند وجود ندارد و تنها رسم متداول در این مورد، خوردن سبزی پول و ماهی شب عید است. این دسته از افراد به تابلوی نقاشی کمال الملک استناد می کنند که سفره هفت سین را نقاشی کرده اما در آن اثری از تنگ و ماهی نیست.


دسته سومی هم وجود دارند که از دریچه بهداشت به موضوع ماهی قرمز نگاه می کنند. آنها می گویند: نه تنها تماس دست کودک با بدن ماهی قرمز می تواند در انتقال بیماری به کودک موثر باشد، بلکه آلودگی هایی که از طریق فضولات ماهی وارد آب می شود هم می تواند باعث ایجاد برخی از انواع بیماری های پوستی شود.البته موافقان خرید ماهی قرمز بر این نکته پافشاری می کنند که انتقال بیماری از ماهی قرمز به انسان در حد یک شایعه بی اساس است و هیچ سندیتی ندارد.

واقعیت این است که با تمام دوگانگی هایی که در مورد ماهی قرمز وجود دارد تابه حال تصمیم واحدی در این باره گرفته نشده است. خیلی ها حضور ماهی سر سفره هفت سین را نشانه جنب و جوش می دانند و به هیچ وجه راضی نمی شوند تا این موجود دوست داشتنی از سفره های هفت سین حذف شود. البته ناراحت کننده است وقتی می شنویم که هر سال نزدیک به عید پنج میلیون ماهی قرمز خریداری می شود که در مدت کمی می میرند.

ماهی ها به دلیل شرایط نادرست پرورش و نقل و انتقال و تکان شدید، اغلب سکته می کنند و بیمار می شوند. برای همین است که عمر کمی دارند. دانستن اینکه ماهی قرمزها هم سکته می کنند می تواند بزرگترین تراژدی سفره هفت سین هر سال ما باشد.

در نهایت اما سفره های هفت سین هم مثل هر پدیده ای در حال تغییر و دگرگونی است. یک زمانی سبزه های طرح دار مد می شود و ماهی های فایتر به جای ماهی گلی جایشان را سر سفره ها بازی می کند. از یک طرف دیگر هم ظرف ها عوض می شود و گران و ارزانی آنها ملاک شروع یک سال خوب می شود. اما هرچه که هست اتفاق خوبی است این تغییر و تحولات. تغییر و تحولاتی که می گوید نوروز هنوز ارزش خودش را دارد و فراموش نشده و آدم ها برای زیباتر کردن آن همچنان تلاش می کنند.


:: بازدید از این مطلب : 1739
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
آن‌طور که به نظر می‌رسد ازدواج برای برخی زوج‌های ایرانی برخلاف تصور نتیجه خوشایندی در برندارد. بسیاری از مردان دلیل این عدم‌رضایت از زندگی را خواسته‌های نامتعارف زنان می‌دانند. اما واقعا چرا مردان زنان را متهم می‌کنند؟ علم جامعه‌شناسی به این سوال تاحدودی پاسخ داده است.

آن‌طور که به نظر می‌رسد ازدواج برای برخی زوج‌های ایرانی برخلاف تصور نتیجه خوشایندی در برندارد. بسیاری از مردان دلیل این عدم‌رضایت از زندگی را خواسته‌های نامتعارف زنان می‌دانند. اما واقعا چرا مردان زنان را متهم می‌کنند؟ علم جامعه‌شناسی به این سوال تاحدودی پاسخ داده است.


 اگر از ازدواج خود پشیمان هستید و حالا پس از گذشت چندین سال، زندگی مشترکتان خوشایندی سابق را ندارد باید بدانید که تنها نیستید. بیش از صدها پیام و نظر کاربران در دو گزارش منتشرشده درباره نارضایتی از ازدواج نشان می‌دهد که بسیاری از زوج‌های ایرانی پس از گذشت مدتی از تشکیل زندگی مشترکشان از کرده خود پشیمان هستند.
 
البته این موضوع خاص ایران نیست و با جست‌وجوی ساده به زبان انگلیسی می‌توانید دریابید که «ازدواج» این واژه شش حرفی، فارغ بر سادگی‌اش بسیار پیچیده و سخت است. البته سختی آن زمانی دو چندان می‌شود که قرار است دو فرد را در جامعه‌ای آمیخته به سنت و مدرن به یکدیگر پیوند زند. جامعه‌ای که میان «سین» و «میم» این دو فرهنگ اسیر شده و معضلات اقتصادی هم بر مشکلاتش افزوده است. اما دلیل چیست؟
 
 

بسیاری از مردم معتقدند؛ اوضاع نابسامان اقتصادی،‌ توقعات بالای زنان،‌ رفتارهای متفاوت زنان بعد از ازدواج، تربیت ناصحیح جوانان در جامعه و عدم انتخاب صحیح شریک زندگی از جمله دلایل پشیمانی متاهلان از زندگی مشترک است. اما تا چه اندازه این دلایل از منظر جامعه شناسی درست است و چرا زنان در این بین بیش از دیگران متهم می‌شوند؟ عادل فتح‌اللهی، جامعه شناسی و مدرس دانشگاه به سوالات پاسخ داده است.

او معتقد است که روابط زناشویی که در حال حاضر در ایران وجود دارد ظاهرا در شرایطی بحرانی و پرمشکل به سر می‌برد. «این وضعیت درواقع، وضعیتی است که تجربه آن هشدارهایی را به جامعه ایران می‌دهد، بدین معنی که در جامعه شاهد افزایش فزاینده طلاق و در نقطه مقابل آن کاهش و رشد منفی ازدواج هستیم. این وضعیت به عبارتی نشان دهنده و بازنمایی از تقابل و رویارویی دو سبک زندگی است.»

این مدرس دانشگاه می‌افزاید: اولی، سبک زندگی سنتی که ما سابقا آن را تجربه می‌کردیم، یک چارچوب از پیش تعیین شده در رابطه با برساخت و تداوم زندگی زناشویی بود و در حال حاضر هنوز بخش اعظمی از وجود ناخودآگاه اجتماعی ما و همچنین انتخاب های ما را پوشش می‌دهد اما دیگر وجه غالب را ندارد. دومی، سبک زندگی مدرن است، ما سال‌هاست که با آن روبه‌رو شده‌ایم اما هنوز نتوانسته‌ایم موضع مناسبی نسبت به آن اتخاذ کنیم. به عبارتی ما در نهایت نه سبک زندگی سنتی و نه سبک زندگی مدرنی را در حوزه زندگی زناشویی انتخاب کرده‌ایم و حالاتی از جابه‌جایی بین این دو وضعیت قرار داریم.
 
وضعیتی ناشناخته که نه این است و نه آن ولی در عین حال هم حضی از دنیای مدرن برده و هم پسماندی از سنت‌های گذشته بر این وضعیت اثرگذاری می‌کند. این سبک مدرن همان طور که می‌دانیم برآمده و بازنمایی از فاکتورهایی است که در جامعه ما وارد شده است. مثل بحث رسانه‌های نوین ارتباطی که روزبه‌روز در حال گسترش است و بحث نهاد دانشگاه که آن نیز شدیدا در حال رشد است و ما شاهد افزایش چشمگیر واحدهای دانشگاهی در سراسر ایران با نام‌های مختلف هستیم که هر کدام از آنها طیف عظیمی از دانشجویان را تحت لوای خود می‌برند. دانشگاه با فضای فکری خود که به عبارتی شامل اساتید دانشگاه، موضوعات بحث‌های کلاسی، سخنرانی‌ها و نشست‌های دانشجویی همه و همه قطعا سبک جدیدی را معرفی و دانشجویان را به این سبک زندگی سوق می‌دهد.

رویارویی سبک زندگی مدرن و سنتی چه تاثیری بر ازدواج دارد؟

فتح اللهی ادامه می‌دهد: تکنولوژی‌های نوینی که ما به صورت وارداتی از آن استفاده می‌کنیم که موارد مختلفی را شامل می‌شود و سبک زندگی مدرن را تقویت می‌کند اما سوالی که در این میان پیش می‌آید این است که رویارویی سبک زندگی مدرن و سنتی چه تاثیری بر روی ازدواج خواهد داشت؟ این سوال سوال خوبی است که به این دلیل باعث لحظه‌ای تفکر در ما می‌شود. چرا که هر دوی این سبک‌ها از لحظه شروع تا لحظه ورود زوج به زندگی زناشویی را ترسیم و ساخت‌بندی می‌کند و هر کدام از این سبک‌ها در واقع برون‌داد و پیامدهای نظری و عملی متعاقب خود را دارند. معمولا شرایط امروزه ما ایجاب کرده که جوانان ما بیشتر به سبک زندگی مدرن سوق پیدا کنند و زندگی را با معیارهای زندگی جدید انتخاب کنند که در آن بحث مواجهه همسان در زندگی زناشویی ایجاد می‌شود. یعنی پیش از اینکه زندگی زناشویی را آغاز کنند بحث گفتمان دو طرفه، بحث برابر کردن وضعیت نابرابر دوستی یا زناشویی مطرح می‌شود که نشانه‌های آن را شاهد هستیم. برای مثال در شرایط ضمن عقد ما مواردی را داریم که امروزه جوانان ما سعی می‌کنند آن مواردی را که قبلا کسی به آن توجه نمی‌کرد را برابر سازی کنند یا شروطی را اتخاذ نکنند یا تغییری را در آن بدهند که وضعیت همسانی را ایجاد کنند. این معمولا شکل می‌گیرد و زوجین وارد زندگی می‌شوند و با توجه به اینکه با گفت‌وگو و با وضعیت همسانِ ضمنی وارد زندگی می‌شوند ما می‌توانیم سه دوره را برای این زوج‌ها پیش بینی کنیم.

سه دوره زندگی مشترک زوج‌ها

او در تشریح این سه دوره می‌گوید: دوره اول که بین ۲ تا ۶ ماهه اول زندگی زناشویی است. که در این دوره از زندگی مشترک چه در سبک مدرن و چه در سبک سنتی عموما این دوره گذر می‌کند و عملا به علت مواجه اولیه ذات انسانی با زندگی جدید هر دو و جذابیت‌هایی که دارد بدون مشکل و مسائل جدی سپری می‌شود.

این مدرس دانشگاه ادامه می‌دهد: اما دوره دوم که می‌توان آن را دوره رویارویی اولیه با مشکلات ضمنی است، مطرح می‌شود. مشکلاتی از جمله ادامه کار زنان یا بحث حقوق اجتماعی یک زن دارد و آنها را به صورت مدرن با همسر خود توافق کرده است. این دوره که در واقع یک لحظه گسستی است بین پیوندی که به صورت گفتمانی در سبک زندگی مدرن به وجود آمده بود به چالش کشیده می‌شود چرا که افکار، قوانین، شرع و عرف اجتماعی ما معطوف به تعین بخشیدن به قدرت اجتماعی مرد در روابط زناشویی است. حال تفاوتی وجود ندارد که زندگی مشترک براساس کدام یک از دو سبک به این مرحله رسیده باشد. این مرحله باعث می‌شود که زنان آسیب جدی در زندگی زناشویی ببیند چرا که با وجود پیچیدگی‌ها قوانین و عرف به خواسته‌ها و حقوق خود نمی‌رسند حتی با وجود آنکه با بحث و گفت‌وگو پیش از ازدواج به سبک مدرن به آن‌ها رسمیت بخشیده باشند. مرحله رویارویی با مشکلات اولیه ممکن است با سعه‌صدر و صبر یکی از طرفین سپری شود.

او می‌افزاید: دوره بعدی رویا‌رویی با مشکلات ثانویه است که یکی از مهمترین این مشکلات ثانویه بحث فرزندآوری و آسیب پذیری زنان است. این بحث شفافی است که اغلب مردم آن را می‌دانند که زنان پس از زایمان متوجه آسیب‌های روانی بسیاری می‌شوند و این آسیب‌های روانی که از لحظه پیشا تولد تا لحظه تولد فرزند و پس از آن که ساختار بدنی زن تحت تاثیر قرار می‌گیرد به وجود می‌آید. ما در اینجا مواجه هستیم با قوانین، عرف و شرع و همه چیزی که معطوف به وضعیت و جایگاه مردان است. و اینجا هم زنان هستند که از مشکلات ثانویه که یکی از آنها، مشکلات متعاقب فرزند آوری است آسیب می‌بیند. یک دوره بحرانی دیگر را نیز تجربه می‌کنند که هر کدام از این دوره‌های بحرانی می‌تواند شروعی برای جدایی روانی را رقم بزند.

این مدرس دانشگاه دوره نهایی زندگی مشترک را دوره رویارویی با مشکلات می‌داند و می‌گوید: دوره بعد که دوره نهایی رویارویی با مشکلات است که نهایتا یکی از طرفین فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد. که عموما این دسته، زنان هستند چرا که آنان با هرسبک از زندگی زناشویی که انتخاب کرده باشند؛ برای مثال سبک مدرن، در وضعیت نابرابر قانونی و اجتماعی یا همان حالت سنتی وارد زندگی اجتماعی شدند و بر اساس معیار‌های زناشویی سنتی مورد قضاوت قرار خواهند گرفت و با این شکل امکان آسیب بالا خواهد بود چرا که تصوری گفتمانی و برابرخواهانه نسبت به زناشویی داشته‌اند اما در رویارویی با زندگی عملی با معیار‌های سنتی مورد قضاوت قرار می گیرند. و ما در این مرحله با جدایی‌های روانی که به صورت غیر شفاف و دیگری فریب مطرح می‌شود، مواجه هستیم. که اگر این جدایی روانی بال و پر بگیرد و بیشتر شود نهایتا ممکن است منجر به طلاق صریح و رسمی شود.

زنانی که ریسک جدایی را می‌پذیرند آسیب بیشتری می‌ببینند

او ادامه می‌دهد: اما متاسفانه در اینجا با بحث تسلط سنت بر روی روابط و زندگی زناشویی مواجه هستیم که حتی در لحظه گستت و جدایی هم اجازه جدایی را نمی‌دهد چرا که این دو طرف به دنبال جلب رضایت ناظر بیرونی هستند نه ادامه زندگی و نفع شخصی خود فرد. بدین منوال کسانی که ریسک جدایی صریح و رسمی را می‌پذیرند قطعا با مسائل و مشکلات اجتماعی جدید مواجه می‌شوند. یعنی نه تنها در پذیرش این ریسک راه گریزی نیست بلکه از چاله به چاه افتادن است و دوباره این زنان هستند که با توجه به شرایط اجتماعی ما آسیب بیشتری چه به لحاظ ازدواج مجدد و چه به لحاظ انتخاب زندگی فردی می‌ببینند. یعنی هر کدام از آنها چه مرد و چه زن اگر بخواهد دوباره یکی از این دو زندگی جدید را انتخاب کند این زنان هستند که آسیب پذیرترند و به سبب فقدان قوانین و متناسب با سبک نوین زندگی اجتماعی مورد تعرض واقع خواهند شد.

چرا مردان زنان را مقصر می‌دانند؟

اکثر مردان در نظراتی که در خبرآنلاین بیان کرده‌اند دلیل ناراضایتی از زندگی مشترک خود را خواسته‌های اقتصادی زنان دانسته‌اند و انگشت اتهام را به سوی آنان نشانه رفته‌اند. حال این سوال مطرح می‌شود که آیا سبک زندگی مدرن این‌ مشکل یا به عبارت خواسته‌های اقتصادی فزاینده را به وجود آورده است؟ آیا ازدواج نسل‌های گذشته ما هم ازدواج‌های رضایت بخشی بدون خواسته‌های اقتصادی بودند؟

فتح اللهی در پاسخ به این سوالات می‌گوید: خواسته‌های زن امروز نشات گرفته از زندگی مدرن امروزی است. بدیهی است که تغییر و دگرگونی زن در دنیای مدرن و تبدیل شدن او از حالت مفعولی اجتماعی به عنصری فعال، محصول این وضعیت مدرن است. زن سنتی عموما نیازهای گسترده‌ای نداشته و سوژه‌گی زن نه در جهت ارضای خواسته‌های خودش بلکه در جهت توسعه نگهداری و ارتقاء خانواده بوده است.

آیا نسل های گذشته ما زندگی رضایت بخشی داشتند؟

این مدرس دانشگاه در پاسخ به این سوال که آیا نسل‌های گذشته زندگی رضایت بخشی داشته‌اند، می‌گوید: بله و خیر. بله به این دلیل که زنان آگاهی و شناختی نسبت به توانای‌ها و جایگاه خودشان نداشتند. به این معنا که رضایت امری برآمده از عدم فهم آنان از وضعیت شخصی خویش بوده است. و خیر به این دلیل که زن در زندگی سنتی مجبور بوده که تماما ساحتی مفعول را تجربه کند به عبارتی تجربه زیسته زنان سنتی سرشار از رفتارهایی بوده که اجبارهای بیرونی عامل انجام شدنشان بوده‌اند. بنابراین امر رضایت در دنیای سنتی با اجبارهای بیرونی‌اش فهم می‌شود و باید زمینه رضایت سنتی را در نظر داشت.

آیا این آگاهی از توانایی زندگی مرد را مختل کرده است؟

این جامعه شناس به این سوال پاسخ داده و می‌گوید: زندگی مرد مختل نشده ولی چون ما هنوز دنیای سنتی بر ما احاطه دارد و پیش زمینه‌هایی را می‌سازد مستلزم ساختن زمینه‌ای برای این فهم جدید از زندگی جدید است. زمینه‌هایی چون قوانین، روابط اجتماعی و فرهنگ متعاقب آن و چون این زمینه‌ها وجود ندارد پس زندگی زناشویی این زوج مدرن با شکست مواجه می‌شود و در صورتی این شکست را تجربه نخواهند کرد که این زوج صبوری داشته باشند و تلاش کنند که به صورت فردی و گفتمانی برابری دو طرف را اجرا کنند. چون معمولا وقتی عرصه برای زوجین تنگ می‌شود به ناظر بیرونی رجوع می‌کند و این ناظر بیرونی نیز براساس سنت، قوانین و اندیشه‌های سنتی آنها را ارزیابی می‌کند به همین دلیل آسیب‌ها بیشتر و بیشتر خواهد بود.

آیا زنان نسل گذشته ما رضایت بیشتری از زندگی زناشویی خود داشتند؟

به گفته فتح اللهی، زنان در گذشته رضایت بیشتری داشتند چون فهمی از جایگاه خود نداشتند و یک زندگی مبتنی بر مفعولیت داشتند و آنها معلول و مفعول شرایط بودند. این که دیگران برای آنها تصمیم می‌گرفتند که چه نوع و چه سبکی از زندگی را اتخاذ کنند، چگونه آن را ادامه بدهند و چگونه آن را به پایان برسانند. مثالی قدیمی آن این بود که پدر می‌گفت: دختر با لباس سفید عروسی به خانه شوهرش وارد می‌شود و با کفن سفید از خانه او خارج خواهد شد. این جمله معروف به این معنا است که دیگری برای او ترسیم می‌کند که حتی اگر زندگی اسفبار و همراه با مشکلاتی را داشته باشد چگونه زندگی کند.

به گفته او این ناظر بیرونی شرایط را درک نمی کند: بلکه شرایط از پیش تعیین شده‌ای را برای او متصور شده است. زن در زندگی سنتی باید در هر شرایطی ساختارها و هنجارهای بیرونی را رعایت می‌کرد اما حالا که زن قدرت سوژگی را پیدا کرده و امروزه هم‌پای مردان کار می‌کند و تحصیلات آکادمیک دارند و ارتباط بیشتری با دنیای بیرونی خود برقرار کرده، بسیار سخت است که این زن مدرن را به صورت سنتی مدیریت کنید و با آن زندگی کنید چرا که هنوز یک پس زمینه سنتی زندگی عموم جامعه را هدایت می‌کند.‌
 
 

چه کسی از زندگی سنتی رضایت بیشتری داشت؟

این مدرس دانشگاه در پاسخ به این سوال می‌گوید: طبیعی است که در زندگی سنتی مردان راضی‌تر بودند چرا که هر اندیشه‌ای که آنها داشتند به مرحله ظهور می‌رسید و زن مجری خواسته‌های مرد بود و اندیشه‌ها و خواسته‌هایی که نهایتا در به وجود آوردن، رشد دادن و متعالی کردن یک خانواده تجسم پیدا می‌کرد را تحقق می‌بخشید. قطعا می‌توان گفت که مردان در گذشته احساس رضایت بیشتری داشتند. البته این موضوع به سبک زندگی مرد بستگی دارد. ممکن است در حال حاضر مردی با توجه به یافته‌ها و خواسته‌ها و اندیشه‌های فعلی خود سبک زندگی جدید را انتخاب کند و اتفاقا از اینکه زن مفعولی برای تعین بخشیدن به خواسته‌های او باشد و معیارهای صحیح یک زندگی برابر را نداشته باشد ناراضی‌تر است. بنابراین همه اینها به نوع اندیشه فرد باز می‌گردد. این در واقع موقعیت فرد است که میزان رضایت از زندگی را مشخص می‌کند.

نارضایتی زنان از زندگی مشترک

اما ظاهرا این نارضایتی از زندگی، فقط در ایران نیست؛ «اگر شما فکر می‌کنید که شوهرتان همان عشق شما نیست باید بدانید که تنها نیستید» مجله زن روز نیویورک گزارش خود را با این جمله آغاز کرده و نوشته است: بیش از نیمی از زنان مورد مطالعه مجله AOL یا سبک زندگی و مجله روز زن می‌گویند همسرانشان همان جفت آنها نیستند و آنها گاهی اوقات از ازدواج با شوهرانشان احساس پشمیان می‌کنند و گاهی نیز ترک کردن آنها را مطرح می‌کنند.

از ۳۵هزار زن مورد مطالعه نزدیک به ۵۰ درصد می‌گویند که شخصیت شوهرانشان در ابتدا آنها را مجذوب خود کرده است و بیش از ۵۰ درصد آنها می‌گویند که شخصیت شوهرانشان هنوز هم از جمله ویژگی‌های جذاب آنها است.

۵۲ درصد می‌گویند که آنها به افسانه و سرنوشت باور ندارند و قبول ندارند که شوهرشان باید نیمه دومشان باشد. اما ۷۲ درصد از آنها می‌گویند که در برخی از مراحل زندگی به جدایی و طلاق فکر کرده‌اند.

بیش از نیمی از پاسخ دهندگان ادعا کرده‌اند که شوهرانشان هر روز یا اغلب اوقات به آنها می‌گویند دوستت دارم. ۷۱ درصد انتظار دارند که تا آخر زندگیشان با شوهرشان بمانند.

بیش از ۵۰ درصد زنان مورد مطالعه می‌خواهند که همسرانشان یا پول بیشتری برایشان خرج ‌کنند یا وقت بیشتری را برایشان صرف کنند. نزدیک به نیمی از آنها می‌گویند که شخصیت همسراشان بعد از ازدواج تغییری بدی پیدا کرده یا حداقل این است که آنها در همان شخصیت قبل از ازدواج باقی ‌مانده‌اند.

نتایج این بررسی نشان می‌دهد که آن طور که ما همیشه فکر می‌کردیم پایان ازدواج خوش و خرم نیست.


:: بازدید از این مطلب : 1445
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
توقع نداشته باشید مردی که در خیابان با او آشنا شده‌اید با شما ازدواج کند




یکی از بهترین سفرها در زندگی تبدیل رابطه دوستی به ازدواج است. هر کس دوست دارد از یک جاده‌ مشخص و بدون هیچ توقفی در مسیر برای رسیدن به آن عبور کند. همه دوست دارند رابطه‌ای را شروع کنند و بعد یک روز از خواب بیدار شوند و ببینند تا ماه‌عسلی که همیشه منتظرش بودند چند ساعتی بیشتر فاصله ندارند.
 
 
 
نکته مهم در آن این است: اگر همه خانم‌ها بتوانند تحقق‌پذیر بودن این انتظار را در ابتدای هر رابطه‌شان بفهمند، آنوقت میزان دلشکستگی‌ها به حداقل خواهد رسید. مطمئنم که از خودتان می‌پرسید آیا این امکان‌پذیر است؟ من پاسختان را خواهم داد.
 
 
 
اولین چیزی که باید به پایگاه اطلاعاتی باورهایتان اضافه کنید این واقعیت است که هنوز هم مردهای خوب وجود دارند. وقتی می‌گویم مردهای خوب منظورم مردهایی است که بتوانند همسرانی احتمالی باشند. مردهایی که آنقدر دوستتان خواهند داشت که هر چیزی را برای ازدواج کردن با شما قربانی کنند. مردهایی که آرزوهایتان را تحقق خواهند بخشید.
 
 
 
سوال دیگر این است: چطور باید چنین مردهایی را پیدا کرد؟ اگر بدانید این مردها چه شکلی هستند، آنوقت هر جایی می‌توانید آنها را پیدا کنید چون همه‌جا هستند.
 
داشتن مردی که شما را در مراحل عشق پیش ببرد، ازخودگذشتگی‌های لازم را بکند و هر چه می‌خواهید را برایتان فراهم کند، فوق‌العاده است. فوق‌العاده نیست؟ چرا واقعاً هست.
 
 
 
اما همانقدر که این می‌تواند هیجان‌انگیز باشد، اگر یک روز خودتان را در دستان مردی ببینید که یک روز به شما می‌گوید، «ببخشید عزیزم ولی باید این چیزی را که برای آن اسم رابطه گذاشته‌ایم را تمام کنیم» می‌توانند فاجعه‌بار باشد. اینجاست که قلبتان شکسته خواهد شد!
 
 
 
ولی چطور باید بفهمید که رابطه‌تان به ازدواج منجر خواهد شد یا نه؟  
 
چیزی که باید در نظر داشته باشید این است که چطور با او آشنا شده‌اید و حتی کجا؟
 
 
 
نباید توقع داشته باشید مردی که در خیابان با او آشنا شده‌اید فکر بزرگ ازدواج کردن با شما را در سر داشته باشد. این درست مثل پولی است که در خیابان روی زمین پیدا کنید و چون آن لحظه جوابگوی نیازتان بوده است، زندگی‌تان را حول آن بسازید. چقدر احمقانه!
 
 
 
مردهایی که با شما در خیابان، رستوران و کافه و از این قبیل آشنا می‌شوند اکثراً از آنهایی هستند که می‌آیند، قلبتان را می‌شکنند و می‌روند.
 
 
 
اگر بگویید استثناهایی وجود دارد با شما موافقم. بله وجود دارد ولی نمی‌توانید مطمئن باشید که مورد شما هم ازجمله آن استثناها باشد.
 
 

 

 
یکی از بهترین سفرها در زندگی تبدیل رابطه دوستی به ازدواج است
 
 
 
مورد مهم دیگری که باید به آن فکر کنید سرمایه‌گذاری است که روی شما کرده است: چه چیزهایی برایتان می‌خرد؟ چه برنامه‌هایی برایتان دارد؟ آیا آنطور است که می‌خواهد امروز خوشحال باشید و هیچ علامت مشخصی وجود ندارد که فردا هم روز فوق‌العاده‌ای برایتان بسازد؟ شما را با خود به مهمانی می‌برد ولی هیچ هدفی برای آینده ندارد؟ هیچ چیز جز چیزهای مصرف‌شدنی (لباس، کفش، کیف، ساعت و از این قبیل) برای شما سرمایه‌گذاری نمی‌کند؟
 
 
 
هر مردی تا زمانیکه هر چیزی از شما که می‌خواهد را به دست بیاورد، می‌تواند اینکار را بکند. وقتی تمام خواسته‌های جنسی و غیرجنسی او را برآورده کردید، دیگر شروع پایان یافتن رابطه‌تان است.
 
 
 
اگر واقع‌بین باشید، یک مرد واقعی و یک همسر احتمالی برای آینده شما سرمایه‌گذاری می‌کند. ایرادهای شما را پیدا کرده و سعی می‌کند آنها را اصلاح کند. به شما کمک خواهد کرد در زمینه‌‌های تحصیلی، کاری و همه عرصه‌ها پیشرفت کنید.خیلی بیشتر از مسا‌ئل عادی روزمره برای شما انجام می‌دهد.
 
 
 
چنین مردی را پیدا کرده‌اید؟ عالی است!  
 
ولی قبل از اینکه به شما تبریک بگویم، بگذارید کمی این ارزیابی را جلوتر ببریم. آیا به خدا اعتقاد دارد؟ آیا رابطه‌تان تحت فرمان همانی است که ازدواج را برای انسان بنیاد نهاد؟ اگر اینطور نیست، شاید باید قبل از ادامه مسیر با این فرد، پاسخی برای این مسئله پیدا کنید.
 
 
 
دوستان من، رابطه‌های آزمون و خطا به هیج دردی نمی‌خورند! اگر شک دارید، بیشتر تحقیق و بررسی کنید.
 
 
 
اگر ما یاد بگیریم که خودمان را فریب ندهیم، دیگر هیچکس نخواهد توانست ما را فریب دهد.
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 1672
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 فروردين 1396 | نظرات ()